:/
نویسنده: نفس
تاریخ: دوشنبه ۷ تیر ۱۴۰۰ ، 19:36
از دیروز که متوجه شدم...بیماریم چیه ...حوصله هیچ چیزی ندارم همه چی روشن شد برام....
صدای دکتر تو گوشمه......باید خون وصل کنن
خون....
وصل شه.......وقتی میگه کجا بودی چرا اقدام نکردی خندم میگره خنده خنده ......
تو چی میفهمی روزگار حال من چیه....
هعی........
همینو کم داشتم فقط ......
