واقعیت......11سال

امشب میخوام فقط حرف بزنم همین.....حالم گرفت بدجور... این چیزای ک میخوام بگن راستن واقعیت دارن.... عموم سومیه بچه دار نمیشن چند ساله ... عموم کوچه زنش تصیمم میگره ک بچه دار شن بچه رو بدن ب عموم سومه... هیچی اقا اینا تصمیم گرفتن بچه دار شدن.... خلاصه چند ماه ک میگذره باید رفت سونوگرافییییی دکتر گفت مبارکه..... بچهاتون ؟؟؟؟دقت کردین بچه هاتون ..... اره دو قلو در اومدن ...جا بکی شدن دو تا.....میگذره 9ماه ب دنیا میان این دوتا پسر خوشکل قشنگ.....پسر بزرگه رو دادن ب خونه عموم سومیه کوچکه برا خودشون موند ...جدا شدن دیگ.... ماه بودن خوشکل ناز ... میگذره بزرگ بزگتر میشن....دوتاشون همیشه پیش هم ...بزرگتره لاهوشه ....ی روز ب مامانش....ک مامان واقعیش نیس میگه من چرا شبیه ...پسر عموم مامانش میگه خو معلومه پسرعموته چرا شبیه ش نیستی باید باشی....میگذره بیشتر بزگتر میشن شباهت بیشتر الان 11سالشونه ...ی چند روزه یکی بهش ببچه بزرگه گفته...شبیه اونی داداشته ..... بیچاره نخوابیده 3شب همش فکر میکنه همه داریم میگیش اشتباه خانوادش میگن بارو نمیکنه .... د لعنتی چرا میگی بهش .... نمیدونم چی بگممممممم نمیدونم ....