خب
نویسنده: نفس
تاریخ: دوشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۲ ، 23:25
خب امروز آنقدر تو کارگاه کار کردم کمی زودتر اومدم ساعت ۷ نیم زدم بیرون بعد رفتم خرید خونه بعد رفتم با خیاط شخصیم حرف زدم راجب کاری ک دارم انجام میدم چون واقعا من نمیرسم انجام بدم
کلی دارم همش تبلیغات میکنم نمیدونم چکار کنم
همین ک ذهنم اروم باشه برام خوبه
صب باید برم مرکز زینب زنگ زد گفت بیا مرکز من برم بازرسی اصلا دوست ندارم برم بهزیستی تا زینب برگرده ی افراد میبنم ک ناراحت میشم نمیتونم کاری کنم
بعد باید برگردم کارگاه کلی دوخت دارم خلاصه این ک
حالتون چطوره تا شما بیاین من ی مارکارانی برا فردام درس کنم 😍🫰
