تماس
نویسنده: نفس
تاریخ: جمعه ۱۱ خرداد ۱۴۰۳ ، 23:23
ی ده سالی میشه با معلم سوم دبیرستانم در تماس هستم
دبیر ریاضی چقدر مهربونه چقدر دوست داشتنی تا الان ک الان ارتباط داریم
بخاطر درس دانشگاه دخترش رفت تهران
یساعت پیش ک غمگین بودم ناراحت دیدم گوشیم سالینته
هی روشن خاموش میشه
دیدم عه عکسش رو گوشی افتاده داره زنگ میزنه
باهم ک حرف زدیم از ته قلب آنقدر خندیدیم
ک حد نداشت هی میگفت نفس دلم برات ب ذره شده
اهر سر طاقت نیاورد باز گفت نفس من هرشب دعا میکنم ب ی شیخ عرب پول دار ازدوج کنی
آخ عزیز من این همه چی آخه شیخ عرب 😐😂🤌ول کن عزیز من
خلاصه خوب بود وقتی صدامو شنید صداشو شنیدم اولش آنقدر گریه کردم چقدر دوست داشتم کنارم بود آنقدر درد دل کردم پیششش
بهترین آدم توی زندگیمه
گفت دلم شورتو میزد گفتم زنگ بزنم بهت
:/ بببین خدارو داشتم میگفتم خدا اصلا حواست ب من هست:( داشتم گله میکردم
